امیرخسرو دهلوی: شاعری میان دو وطن

آفرینش موسیقی و شعر عرفانی

۲۶ ژوئن ۲۰۲۵ | سه‌تار، امیرخسرو، قَوّالی | نوشتهٔ احسان شارعی
تصویر اصلی مطلب
عکس: امیرخسرو و مرشد صوفیِ او، حضرت نظام‌الدین اولیا

شاعری میانِ دو وطن

امیرخسرو دهلوی (ابوالحسن یمین‌الدین خسرو) از برجسته‌ترین چهره‌های ادب فارسی در شبه‌قارهٔ هند است؛ شاعری که در سده‌های هفتم و هشتم هجری، فارسی را در دلِ هند به زبانی زنده، خلاق و چندفرهنگی بدل کرد. او در سال ۱۲۵۳ میلادی در پَتیالی (1)، در قلمروِ سلطنت دهلی (2) زاده شد و در سال ۱۳۲۵ میلادی در دهلی درگذشت. پدرش افسری ترک‌تبار در ساختار نظامی آن روزگار بود و مادرش از خاندان راجپوت‌های (3) هند؛ پیوندی که از همان آغاز، او را در نقطهٔ تلاقیِ فرهنگ ایرانی و هندی نشاند.
امیرخسرو از کودکی با زبان‌های فارسی، عربی و چند زبان محلی هند آشنا شد و خیلی زود استعداد خود را در شعر و موسیقی نشان داد. نقطهٔ عطفِ زندگی معنوی‌اش، پیوستن به خواجه نظام‌الدین اولیا (4)، عارف بزرگِ طریقتِ چشتیه (5) بود؛ رابطه‌ای که نه‌تنها مسیر سلوک او، بلکه زبان و نگاه شعری‌اش را شکل داد. در کنار زندگی خانقاهی، سال‌ها در دربارهای سلطنت دهلی حضور داشت، قصاید مدحی سرود و آثار تاریخی و روایی مهمی نوشت.
آن‌چه امیرخسرو را از بسیاری شاعران درباری متمایز می‌کند، توانایی او در آمیختنِ سنت‌های شعر فارسی با تجربهٔ زیسته و اقلیمِ هند است. غزل‌هایش زبانی نرم و موسیقایی دارند و عشق را در مرزی سیّال میانِ صورت و معنا می‌نشانند. همین ویژگی سبب شد که شعر او هم در دربار و هم در خانقاه طنین‌انداز شود. موسیقایی‌بودنِ زبانش، او را به یکی از چهره‌های اثرگذار در شکل‌گیری سنت قَوّالی بدل کرد؛ جایگاهی که باعث شده نامش نه‌فقط در تاریخ شعر، بلکه در حافظهٔ صوتی و معنویِ ایران و هند نیز ماندگار بماند. زبانِ شعرِ پخته، پرداخت‌شده و موسیقایی امیرخسرو الهام بخشِ نسل‌های بسیاری از شاعران و عارفانِ هند و ایران در قرون و اعصار بعد از خودش بود.

غزلی که در ادامه می‌خوانید نمونه‌ای از اشعار زیبا و عاشقانۀ امیرخسرو است که روایتگرِ گذرِ معشوق بر سر کوی عاشق و وصفِ جمال زیبا و صفاتِ نیکوی اوست:

تُرک من دی به رَهی مست و خرامان بگذشت
حالِ چندین دل آسوده ز سامان بگذشت
خلق دریافت به بویش که همو می گذرد
کَرد غمازی خود، گر چه که پنهان بگذشت
دیدم آن روی چو خورشید و زدم عطر که تا
نرود او و شنید و خوش و خندان بگذشت

از سه‌تار تا قَوّالی: کیمیاگریِ موسیقاییِ او

فراتر از شعر، شاید ماندگارترین وجهه از شخصیت امیرخسرو حضور و تاثیر او در قلمروِ موسیقی باشد. او را در شبه قاره هند «پدرِ قَوّالی» (۶) می‌دانند، موسیقیِ ذکر و شورِ صوفیانه‌ای که هنوز بعد از گذشتِ قرن‌ها با شور و حرارت خاصی در سراسرِ جنوبِ آسیا اجرا می‌گردد. او ساختارهای ملودیک و الگوهای ریتمیکِ تازه‌ای معرفی کرد و زیبایی‌شناسیِ ایرانی را با صداهای هندی درآمیخت. هرچند دربارهٔ اختراعِ ساز سیتار (7) اختلاف‌نظر بسیاری وجود دارد، افسانه‌های بسیاری امیر خسرو را کسی می‌دانند که آن را از سازهای کهن‌تری نظیر سه‌تار و وینا (8) پالود و صدای آن ساز را شکل داد، صدایی که به‌باورِ بسیاری، هنوز هم روحِ او را در خود دارد.

امیرخسرو در رواجِ فرم‌های آوازی موسیقی کلاسیک هند مانند «ترانه » (9) و «خیال» (10) و نیز در نوآوری‌های ریتمیک و ملودیک تاثیر به سزایی گذاشت. در روایت‌های سنتی، اختراعِ سازِ کوبه‌ای «طبلا » (11) را هم به او نسبت داده‌اند، اما پژوهش‌های امروزی می‌گویند این ساز احتمالاً دیرتر و از تکاملِ طبل‌های قدیمی‌تر به‌وجود آمده است. با این‌همه، نقشِ امیرخسرو در دگرگون‌کردنِ چشم‌اندازِ موسیقایی و فُرمِ اجرایی آن در منطقه شبه قاره هند، محلِ تردید نیست.

از میانِ ساخته‌های فراوانِ او، ترانۀ «آج رنگ هَی (Aaj Rang Hai)» به‌معنای «آه چه رنگ‌هایی!» ستونی عظیم و درخشان در سنتِ قَوّالی است؛ می‌گویند از سرِ شورِ سرمستیِ دیدار با مرشدش، نظام‌الدین اولیا، جوشیده و این شعر و موسیقی بر کلامش جاری شده است. کلماتش هم اعلامِ عشقِ الهی است و هم جشنِ رسیدن به پیرِ مُرادش:

آه چه رنگ‌هایی! مادر، امروز همه‌چیز غرق رنگ و نور است.
خانهٔ محبوبِ من غرق در رنگ است.
یار را یافته‌ام، یار را یافته‌ام،
یار به حیاطِ خانهٔ من آمده است.
امروز همه‌چیز رنگ است…
پیرِ خود را یافتم، نظام‌الدین اولیا را،
نظام‌الدین اولیا، همان پیرِ من است که او را یافته‌ام.
در شهرها و سرزمین‌های بسیار گشته‌ام،
و سرانجام رنگِ تو دلِ مرا ربود.
جهان روشن شد، سراسر عالم روشن شد،
من هرگز چنین رنگی ندیده بودم.
اکنون هر زمان که می‌نگرم، او با من است،
آه چه رنگ‌هایی! مادر، امروز همه‌چیز غرق رنگ و نور است.

قرن‌ها بعد، این ابیات هنوز در زیارتگاه‌ها، محفل‌ها و کنسرت‌ها خوانده می‌شوند و همان آتشِ درونی را دوباره روشن می‌کنند که امیرخسرو نخستین‌بار در حضورِ مرشدِ محبوبش چشید. «آج رنگ هَی» را قَوّالان بسیاری به‌شکلی بی‌همتا اجرا کرده‌اند؛ از جمله استاد نصرت فتح‌علی‌خان (12) و نیز بانوی خوش‌صدای قوّال، عابده پروین (13).

وقتی روح با آواز واردِ تن شد: رباعی‌ای که به ترانه تبدیل شد

در میانِ شعرهای امیرخسرو، یک رباعیِ منحصر به فرد هست که نه فقط به‌خاطرِ فضای معنوی‌اش، بلکه به‌خاطرِ ریتم شورانگیز و طنینِ خاصِ اجزای شعرش برجسته است. چهرۀ افسانه‌ای موسیقی افغانستان در سبکِ غزل، «استاد محمدحسین سرآهنگ» (14) این رباعی را در کنسرتی در سال 1979 در «سمپوزیوم موسیقی سمرقند » (15)، به زیبایی هرچه تمام تر اجرا کرد. استاد سرآهنگ پیش از آن‌که رباعی را به آواز بخواند، آن را دکلمه می‌کند. قبل از آن با نرمی از حاضران میخواهد که ساکت باشند و به معنای شعر خوب دقت کنند. گویی بیشتر شبیهِ راهنما و معلم است تا خواننده‌ای بر صحنۀ اجرای یک کنسرت؛ گویی دری را به سویِ چیزی مقدس باز می‌کند:

آن روز که روحِ پاکِ آدم به بدن
گفتند «درآ»، نمی‌شد از ترس به تن
خواندند فرشتگاه به لحنِ داوود
«دَر تَن دَر تَن، دَرا دَرا اَندَر تَن!»

و در همان مصرع پایانی است که معجزۀ ترکیب شعر و موسیقی رُخ می‌دهد: «دَر تَن دَر تَن، دَرا دَرا اَندَر تَن!». استاد سرآهنگ دیگر فقط «کلمات» را نمی‌خوانَد؛ بلکه آنها را جزء به جزء به ذکرِ موسیقایی بدل می‌کند. هجاهای این مصرع با تکیه بر سنتِ آوازیِ موسیقی شبه قاره هند بر کلامِ خواننده طنین‌انداز می‌شوند و او با چیره دستی به بسط و گسترش این هجاها می‌پردازد و آنها را بداهه گونه از حالتی مراقبه‌گون به حالتِ شور و شوق و فریاد و رقص می‌رساند. کم کم دیگر اثری از شعر باقی نمانده و هر چه می‌شنویم تکرارِ مکررِ اصواتِ موسیقی آوازی یا همان «مانترا (16)» در نَفَسِ خواننده است. ارتعاشی‌ مسحور کننده از نغمات موسیقی در فضای بازِ کنسرتِ سمپوزیوم سمرقند. جمعیت، ساکت و متحیر و هوشیار، به چشم‌اندازی صوتی چشم دوخته که در آن، رباعیِ امیرخسرو به حضوری زنده تبدیل می‌گردد؛ چنان که انگار فرشتگان، خود دارند آن را می‌خوانند و بر روحِ آدم بانگ می‌زنند که بر تَن حلول کند. این اجرای بی‌مانند را که در راگای «یامان» (17) اجرا شده بشنوید.

تصویر مطلب
عکس: استاد محمدحسین سرآهنگ در اجرای زنده، سمپوزیوم موسیقی سمرقند ۱۹۷۹

پانوشت‌ها

(1) پَتیالی: شهری در کنار رود گنگ در هند که زادگاه امیر خسرو دهلوی است. بازگشت
(۲) سلطنتِ دهلی: حکومتی مسلمان که از ۱۲۰۶ تا ۱۵۲۶ بخش‌های بزرگی از هند را اداره کرد و به تلفیقِ فرهنگِ فارسی‌ و هندی در معماری، دیوان‌سالاری و هنر شناخته می‌شود. بازگشت
(۳) راجپوت‌‌ها: به معنای «فرزندان پادشاهان»، یکی از نامدارترین و کهن‌ترین گروه‌های جنگاور در تاریخ هند هستند که نقش بسیار مهمی در شکل‌گیری هویت تاریخی، فرهنگی و سیاسی منطقۀ راجستان داشته‌اند بازگشت
(4) نظام‌الدین اولیا: عارف و قدیس صوفیِ هندی در سدهٔ سیزدهم (طریقتِ چشتیه) که نفوذِ عمیقی بر زندگی معنوی و فرهنگیِ شبه‌قاره داشت. امیرخسرو مریدِ وفادارِ او بود. بازگشت
(5) طریقتِ چشتیه: یکی از مهم‌ترین و پرطرفدارترین فرقه‌های تصوف در شبه‌قاره هند و افغانستان است بازگشت
(۶) قَوّالی: موسیقیِ نیایشیِ صوفیانه در جنوبِ آسیا، با هیجانِ عاطفی، دست‌زدنِ گروهیِ ریتمیک و شعرهای معنوی. بازگشت
(7) سیتار: یکی از سازهای زهی مضرابی در موسیقی هندی است. این ساز دارای دسته‌ای بلند و کشیده و کاسه‌ای بزرگ از جنس کدو می‌باشد. سی‌تار شامل هفت سیم اصلی و ۱۱ یا ۱۳ سیم تشدیدکننده است. بازگشت
(8) وینا: دسته‌ای از سازهای زهی مضرابی باستانی که در شبه قاره هند رواج دارند و بعدها به سازهای متاخر تر نظیر سیتار تغییر شکل دادند. بسیاری از ویناها در منطقه‌های گوناگون هندوستان نام‌های مختلفی دارند. بازگشت
(9) ترانه: فرمِ آوازی در موسیقی کلاسیک هند برای ساختنِ بافتِ ریتمیک و ملودیک؛ بخشی از روایت‌ها آن را تا حدی به امیرخسرو نسبت می‌دهند. بازگشت
(10) خیال: از واژهٔ فارسیِ «خیال»؛ یکی از مهم‌ترین ژانرهای آوازِ کلاسیکِ هندوستانی، با آزادیِ بداهه‌پردازی و بیانِ شاعرانه. بازگشت
(11) طبلا: نوعی ساز موسیقی از خانواده سازهای کوبه‌ای است که در موسیقی شبه قاره هند نواخته می‌شود. طبلا از دو طبل دستی تشکیل شده که در اندازه و آوا متفاوت‌اند. بازگشت
(12) استاد نصرت فتح‌علی‌خان: خوانندهٔ پاکستانیِ قَوّالی که در سدهٔ بیستم با صدای قدرتمند و همکاری‌های میان‌فرهنگی، این ژانر را جهانی کرد. بازگشت
(13) عابده پروین: خواننده، آهنگساز و موسیقی‌دان موسیقی قوالی در پاکستانی است. آواز و موسیقی او تحسین‌های زیادی را برای او به ارمغان آورده است و به او « ملکه موسیقی قوالی » لقب داده‌اند. بازگشت
(14) استاد محمدحسین سرآهنگ: آوازخوان برجستهٔ کلاسیک افغانستان، مشهور به اجراهای استادانهٔ شعر فارسی در سبک‌های آوازیِ Dhrupad و خیال. بازگشت
(15) سمپوزیوم موسیقی سمرقند: نخستین کنگرهٔ بین‌المللی موسیقی در سمرقند (۱۹۷۹) با عنوان Sharq Taronalari («نغمه‌های شرقی»). این رویداد در اتحاد شوروی برگزار شد و گفت‌وگوی میان‌فرهنگی دربارهٔ موسیقی‌های سنتیِ شرق و پیوندهای خلاقانه را ترویج می‌کرد. بازگشت
(16) مانترا: مجموعه‌ای از واژه‌ها و آواهای مقدس که با آهنگ خاصی به دفعات تکرار می‌شود. مانترا در لغت به معنای «رها شدن» است و از آن در مراقبه استفاده می‌شود. بازگشت
(17) راگا: در موسیقی هند یک چهارچوب ملودیک برای بداهه نوازی و ساخت قطعات موسیقی می‌باشد. راگا در قالب یک گامِ موسیقی قرار دارد و نت‌های آن به‌طور کامل مشخص هستند. هر راگا یک دستور عمل ثابت و مشخص برای نوازندگی دارد که باید در هنگام نواختن آن راگا رعایت شود. بازگشت

اشتراک‌گذاری این مطلب