پیشدرآمدی سینمایی: قهوه، سیگار و تعالی
سفر من به دنیای صوتی گوستاو مالر(۱)
از غیرمنتظرهترین جای ممکن آغاز شد: دنیای سیاه و سفید فیلمی از جیم
جارموش(۲). هنگام تماشای
قهوه و سیگار، خود را غرق در مجموعهای از اپیزودهای مینیمالیستی
یافتم؛ صحنههایی که در آن عمل ساده سیگار کشیدن و قهوه نوشیدن به
پسزمینهای برای پیوندهای انسانی و سرگردانیهای وجودی تبدیل میشود. در
اپیزود پایانی با عنوان "شامپاین"، فضا از حالتی عجیب و مضحک به فضایی
عمیقاً متفکرانه تغییر میکند. دو مرد در فضایی آرام و صنعتی نشستهاند،
قهوه سرد را از لیوانهای کاغذی مینوشند و وانمود میکنند که بهترین
شامپاین کهنه است. همانطور که دیالوگها در سکوتی آرام محو میشوند، فضا
با صدای اثیری جنت بیکر(۳) پُر
میشود که قطعه "Ich bin der Welt abhanden gekommen" مالر را
میخواند.
عنوان این قطعه به "من رد جهان را گم کردهام" ترجمه میشود و همانطور
که گوش میدادم، کشش مرموز این ترانه را حس کردم. اشعار که بر اساس شعری
از فریدریش روکرت(۴) سروده شدهاند،
درباره مرگ به معنای ترسناک آن نیستند، بلکه درباره کنارهگیری آرام و
آگاهانه از آشفتگی زندگی مدرن هستند. شاعر به ما میگوید: "من در برابر
هیاهوی جهان مردهام و در قلمرویی آرام استراحت میکنم." این قطعه در
واقع "سرود گوشهنشینان" است. موسیقی مالر با سکون و شفافیت
فوقالعادهاش این معنا را بازتاب میدهد؛ او برای جلب توجه فریاد
نمیزند، بلکه شما را به پناهگاهی خصوصی دعوت میکند که دست "جهان" دیگر
به آن نمیرسد. در آن لحظه، با تماشای آن دو مرد بر پرده که برای لحظاتی
از واقعیت گریختند، فهمیدم که مالر فقط آهنگساز موسیقیهای عظیم نبود، او
شاعر روح درونی انسان بود. این همان جرقهای بود که مرا مشتاق دانستن
بیشتر کرد.
خواندن پارتیتور: طبیعت، سوگ و روح رمانتیک
برای درک خالق این موسیقی، شروع به خواندن کتاب سمفونیها و آوازهای مالر
اثر فیلیپ بارفورد(5) و شنیدن آلبوم
یگانۀ انتشارات EMI Classics (6) با
صدای بهشتی کریستا لودویگ(7) کردم؛
کتاب و آلبومی که در آن ترانههای مالر واقعاً جان میگرفتند. آنجا بود
که مالر را به عنوان آهنگسازی شناختم که تمام عمر یک "غریبه" بود؛ یک
یهودی در دنیای مسیحی، یک بوهیمی در وین، که از طریق قدرت معنوی و وسیع
کوههای آلپ اتریش به دنبال هویت خود میگشت. بارفورد توضیح میدهد که
موسیقی مالر بازتابدهنده جهانبینی اوست؛ ترکیبی از طبیعت زیبا و
واقعیتهای خشن و روزمره زندگی: از آواز پرندگان تا رژههای نظامی، از
رقصهای محلی تا هراسهای وجودی.
بخش اول: ترانههای یک رهرو (Lieder eines fahrenden Gesellen)
در این چرخه، مالر داستان جوانی را روایت میکند که در حال سفر است و سعی
دارد از یک قلب شکسته بگریزد. در قطعۀ "وقتی یارم عروسی میکند"،
داستانپردازی بر پایه یک طنز تلخ بنا شده است. در حالی که معشوقهاش
"عروسی شادمانه" خود را جشن میگیرد، قهرمان داستان به "اتاق کوچک
تاریکی" پناه میبرد تا گریه کند. مالر این سوگواری درونی را با آواز
"پرنده کوچک شیرین" در دشت سبز تضاد میدهد تا بر بیتفاوتی زیبای طبیعت
نسبت به درد انسان تأکید کند. این به قطعه "امروز صبح از میان مراتع
گذشتم" ختم میشود؛ ترانهای که با شادی درخشان و عامیانهای آغاز
میشود. دنیا با شبنم و آفتاب میدرخشد، اما در آخرین سطرها، وقتی رهرو
میپرسد آیا شادی او هم آغاز شده، موسیقی فرو میپاشد؛ چرا که او میفهمد
برای او، چنین شادیای "دیگر هرگز شکوفا نخواهد شد."
بخش دوم: ترانههایی در مرگ کودکان (Kindertotenlieder)
فضا از دلشکستگی جوانِ تنها به تراژدی والدین تغییر میکند. در "اکنون
به خوبی میبینم چرا چنین شعلههای تاریکی"، پدری به "شعلههای تاریک" در
چشمان فرزندانش مینگرد. از طریق ارکستراسیون ظریف و درخشان مالر،
درمییابیم که آن چشمها فقط نگاه نبودند، بلکه "ستارگانی" بودند که
سرنوشتشان بازگشت به منبع نور بود. این استعارهای خیرهکننده از
پیشآگاهی و سرنوشت است. این آرامش با ترانه بعدی "در این هوا، در این
هیاهو"، در هم میشکند. موسیقی در اینجا مضطرب و هولناک است و از یک
طوفان واقعی و روانی تقلید میکند. پدر فریاد میزند که هرگز نباید
میگذاشت بچهها در چنین تندبادی بیرون بروند؛ استعارهای دلخراش برای
مرگ آنها. با این حال، طوفان در نهایت فرو مینشیند و ترانه در آرامشی
لالاییگونه به پایان میرسد: کودکان دیگر از هیچ طوفانی نمیترسند و در
امن و امان، گویی در "خانه مادرشان" آرام گرفتهاند.
آرشیو زنده: بازی با میراث مالر
در حالی که سمفونیهای مالر مانند کلیساهای عظیم و پیچیدهای از صدا
هستند، ترانههای او دریچهای بسیار صمیمیتر و عریانتر به روح او
میگشایند. جادوی خاصی در این وجود دارد که او چگونه توانسته جهانی از
احساس را در چند دقیقه موسیقی فشرده کند. من این را در جریان بازدید از
موزه یهودیان در برلین(۸) حس کردم.
موزههای آلمانی مصداق بارز "تاریخ زنده" هستند؛ موضوع هرگز فقط تماشای
اشیاء پشت شیشه نیست، بلکه درباره بازی کردن، کلیک کردن و تجربه کردن
است. خود را در مقابل یک ایستگاه شنیداری یافتم که مرا دعوت میکرد تا از
طریق تاریخها و صداها در زندگی مالر سفر کنم. به طور تصادفی، با یک کلیک
قطعه "با شادی از میان جنگل سبز گذشتم" را انتخاب کردم.
فضای این ترانه فرسنگها با طوفانهای تاریک "ترانههای مرگ کودکان"
فاصله دارد. با شروع موسیقی، من به جنگلی انبوه و غرق در آفتاب منتقل
شدم. این آهنگ داستانی فولکلور از مرد جوانی است که در جنگل پرسه میزند
تا معشوقهاش را پیدا کند. ریتمی آرام و نوسانی دارد که راه رفتن را
تداعی میکند و سرشار از حس آرامش و ستایش خالصانه طبیعت است. چیزی که
این قطعه را خاص میکند، زیبایی معصومانه آن است؛ این اثر متعلق به دوران
جوانی مالر است، زمانی که او روح جادویی و روستایی افسانههای آلمانی را
پیش از آنکه بارهای سنگین زندگی بعدیاش ظاهر شوند، شکار کرده بود. نشسته
در قلب برلین، اجازه دادم تا این عطر ملایم موسیقی مرا در بر بگیرد و به
من بفهماند که نبوغ مالر فقط در ساخت سمفونیهای عظیم نبود، بلکه در
توانایی او برای تبدیل یک پیادهروی ساده در جنگل به یک سفر معنوی بود.
مالر از مسیر آکاردئون: انقلاب مخملی الیزابت کولمان
پس از غرق شدن در اجراهای سنتی و باشکوه مالر، به چیزی برخورد کردم که
نگاهم را کاملاً تغییر داد. کاوشهای من در آروزی رسیدن به حقیقتِ وجودی
مالر به ضبط درخشان و غیرمتعارفی از خواننده اتریشی، الیزابت کولمان(۹)
و آنسامبل "آمارکورد وین" ختم شد. آلبوم سال ۲۰۰۹ آنها با نام "Mahler –
Lieder"، نقطه عطفی در تفسیر مدرن از مالر است که جرئت میکند از سنت
ارکسترهای عظیم فاصله بگیرد. شنیدن این ترانهها که به شکلی خلاقانه
بازآفرینی شده بودند، عمیقاً تأثیرگذار بود؛ گویی موسیقی از زره سنگین
خود برهنه شده و به ملودیها اجازه داده تا با آسیبپذیری تازه و عریانی
نفس بکشند.
جادوی این آلبوم در نوع سازبندی آن نهفته است. به جای یک ارکستر سمفونیک
کامل، قطعات برای یک آنسامبل مجلسی متشکل از چهار ساز تنظیم شدهاند:
ویولن، ویولنسل، کنترباس و از همه عجیبتر، آکاردئون. این انتخاب یک نبوغ
محض است، چرا که ریشههای موسیقی خیابانی و عامیانهای را برجسته میکند
که مالر اغلب در میان پارتیتورهای پیچیدهاش پنهان میکرد. بافت موسیقی
چنان شفاف است که میتوانید حتی صدای نفسهای نوازندگان را بشنوید و حس
کنید که این نه یک نمایش عمومی، بلکه یک گفتگوی خصوصی است.
در مرکز همه اینها، خودِ کولمان قرار دارد؛ کسی که خود را "شورشگر"
دنیای موسیقی کلاسیک مینامد و در اوج دوران کاریاش از صنعت صلب اپرا
کنارهگیری کرد تا حقیقت هنری خود را دنبال کند. صدای متسو-سوپرانوی شفاف
و مخملی او رئالیسمی کاریزماتیک به ترانهها میبخشد و به جای درامهای
معمول ستارههای اپرا، حس صمیمیت صادقانه و انسانی را برمیگزیند. تعجبی
ندارد که این خروج جسورانه از سنت، هم برنده "جایزه پاستیچیو"(۱۰)
و هم جایزه بینالمللی رکورد "Toblacher Komponierhäuschen"(۱۱)
شد. برای من، این قطعه نهایی پازل بود: یادآوری اینکه روح مالر در یک
پچپچ آرام همراه با آکاردئون، به همان اندازه قدرتمند است که در یک غرش
سمفونیک رعدآسا.
پینوشتها
(۱) گوستاو مالر: آهنگساز و رهبر
ارکستر اتریشی دوره رمانتیک متأخر که پلی میان سنت اتریشی-آلمانی قرن
نوزدهم و مدرنیسم اوایل قرن بیستم بود.
بازگشت
(۲) جیم جارموش: فیلمساز مستقل و
نمادین آمریکایی که برای سبک مینیمالیستی و اتمسفریک خود شناخته میشود.
بازگشت
(۳) جنت بیکر: متسو-سوپرانو انگلیسی
مشهور در سطح جهانی که برای بیان عاطفی عمیق و شفافیت صدایش ستایش
میشود.
بازگشت
(۴) فریدریش روکرت: شاعر و مترجم
آلمانی که اشعارش توسط مالر در مجموعههای "روکرت لیدر" و "ترانههای مرگ
کودکان" به موسیقی تبدیل شد.
بازگشت
(5) EMI Classics: یک ناشر موسیقی
تاریخی بریتانیایی که خانه بسیاری از مشهورترین نوازندگان کلاسیک جهان
بوده است.
بازگشت
(6) کریستا لودویگ: یکی از
برجستهترین متسو-سوپرانوهای قرن بیستم که برای صدای غنی و بینقصش مشهور
است.
بازگشت
(۷) فیلیپ بارفورد: موسیقیشناس و
نویسندهای که برای نوشتههای تحلیلی و در عین حال قابل فهمش درباره مالر
شناخته میشود.
بازگشت
(۸) موزه یهود در برلین: یکی از
بزرگترین موزههای یهود در اروپا که با نمایشگاههای تعاملی و نوآورانه،
تاریخ ۲۰۰۰ ساله یهودیان در آلمان را روایت میکند.
بازگشت
(۹) الیزابت کولمان: متسو-سوپرانوی
تحسینشده اتریشی که برای استقلال هنری و پروژههای "انقلابی" خود در به
چالش کشیدن سنتهای اپرا شناخته میشود.
بازگشت
(۱۰) جایزه پاستیچیو: یک جایزه
معتبر موسیقی اتریشی که توسط ایستگاه رادیویی Ö1 به آثار خلاقانه و
باکیفیت اهدا میشود.
بازگشت
(۱۱) Toblacher Komponierhäuschen:
جایزه بینالمللی رکورد که به نام "کلبه آهنگسازی" مالر نامگذاری شده و
سالانه به بهترین ضبطهای آثار او اهدا میشود.
بازگشت